Saturday, August 19, 2006

(من سرگردان به دنبال دری, روزنی (از آن دست که مرا به سوی رهایی هدایت کند
تنهای تنها
احساس خستگی بی پایانی سراسروجودم را دربرگرفته
چیزی نهیبم میزند تنها 1 قدم دیگر
......باز 1 قدم دیگر
راهیست در برابر بی پایان وبی بازگشت
و من تنهای تنها
چند صباحیست که یاد گرفته ام که خود باشم تنها خود
بی حضورتو, فکرتو و حتی عطرتو
گویی هیچگاه نبوده ای و تنها رویایی از این دست که هر از چند گاهی تو را به یادم می آورد
و من زنی تنها در سرزمین نفرین و تاریکی
در سرزمین من , من چیزی جزء تکرار یک واژه نیستم
زن
زن
انسانی به استثمارکشیده شده در طی اعصار
تنهای تنها
رنجور ار تازیانه زمانه
براستی کیست که اینچنین طوق اسارت را برگردنم مینهد
کیست که من به مقابله با او بر خیزم؟
آیا میتوانم با او به مقابله برخیزم
آیا میتوانم او را درهم شکنم
ویا به تلی از خاک بدل نمایم
می توانم
تنهاآن زمان که با خود به مقابله برمی خیزم
تنها زمانی که طناب اسارتم را که به سختی به آن چنگ انداخته ام رها نمایم
تنها آن زمان
و این راه همچنان باریک وبی انتهاست
.......ومن تنهای تنهایم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home