kermshabtab

Thursday, March 05, 2009

دیریست که منتظرت بودم
با چشمانی دوخته بر در و سکوتی ....ا
اینک
اینک من توام وتو من عشق من

خداوندا روزهاست که می گذرد ومن همچنان در گوشه ذهنم اسیرم
سالهاست که می خندم بی هیچ دلیلی
میگریم به هزاران دلیل
کاش می دانستم
کاش می دانستم که چرا مرا اینگونه آفریده ای
کاش من نیز مثل همه بودم تا در درون دوزخ خود از مرگ تدریجیم لذت میبردم و شادمانه میخندیدم
همراهم باش مانند همیشه
با من باش
خود من باش
دیرست که می گذرد ومن هنوزم در پی یافتن کوچه ای هستم از آن دست که مرا به سمت خود هدایت کند

Monday, March 02, 2009

خدایا در حیرتم
مرا به کدامین سمت میبری