خداوندا روزهاست که می گذرد ومن همچنان در گوشه ذهنم اسیرم
سالهاست که می خندم بی هیچ دلیلی
میگریم به هزاران دلیل
کاش می دانستم
کاش می دانستم که چرا مرا اینگونه آفریده ای
کاش من نیز مثل همه بودم تا در درون دوزخ خود از مرگ تدریجیم لذت میبردم و شادمانه میخندیدم
همراهم باش مانند همیشه
با من باش
خود من باش
دیرست که می گذرد ومن هنوزم در پی یافتن کوچه ای هستم از آن دست که مرا به سمت خود هدایت کند