kermshabtab

Tuesday, April 07, 2009

خدایا رسوخ نموده ای در تمام وجودم
در تمام سلولهایم
ستون فقرات دگر شده ای بر پیکرم
امید،ارامش،شادی،قدرت را در تو میجویم
آنگاه که شانه هایم در زیر سختی روزگار خم میشود تنها چشم بر تو دوخته ام
تنها تو
.
نگاهی بر قدرتت،منشا قدرتی در من ایجاد میکند تا کمر راست کنم
قدرتم را افزون کن تا با کمری راست وقدرتی بیش از قبل به اوج قله برسم

Thursday, March 05, 2009

دیریست که منتظرت بودم
با چشمانی دوخته بر در و سکوتی ....ا
اینک
اینک من توام وتو من عشق من

خداوندا روزهاست که می گذرد ومن همچنان در گوشه ذهنم اسیرم
سالهاست که می خندم بی هیچ دلیلی
میگریم به هزاران دلیل
کاش می دانستم
کاش می دانستم که چرا مرا اینگونه آفریده ای
کاش من نیز مثل همه بودم تا در درون دوزخ خود از مرگ تدریجیم لذت میبردم و شادمانه میخندیدم
همراهم باش مانند همیشه
با من باش
خود من باش
دیرست که می گذرد ومن هنوزم در پی یافتن کوچه ای هستم از آن دست که مرا به سمت خود هدایت کند

Monday, March 02, 2009

خدایا در حیرتم
مرا به کدامین سمت میبری

Tuesday, May 29, 2007

غوغای درونم را براستی چه کسی آرام خواهد نمود
شاید این انظاری سخت بیهوده است
خود باید به پا خیزم
انتظاری بس بیهوده
بس دور از دسترس

Sunday, April 29, 2007

حرفهایم را چرا نمی فهمید
آنقدر درکشان سخت است
من از همین سرزمینم پس چرا درکشان نمیکنید
چرا نمی فهمید مرا
انقدر افکارم را مخفی نمودم که مثل لقمه ای در مغزم گیر کرده است

نمیدانم در فکرت چیست
نمیدانم پشت این مهربانی چه نهفته است
دوستداشتن
لذت بردن
غرور
ویا
.
.
.
.

به خنده ام می اندازد
به خنده ام می اندازی
اما دیگر نه مثل قبل از صمیم قلب
حقارتت مرا به خنده می اندازد

آنقدر خسته ام که بیدرنگ
بیدرنگ
جریان زندگیم را قطع می نمودم
تنها
تنها چشمان نگرانتان از این کار بازم می دارد

Monday, April 16, 2007

سفید
سبز
صورتی
خاکستری
دودی
سیاه
دودی
خاکستری
صورتی
سبز
سفید
.........
.......

Monday, April 09, 2007

زندگی
روزگاریست که مرا از من ربوده ای
ازخود گذشته ام
اکنونم ,آشوبی و پریشان است
خدایا تکیه گاهی
از ان دست می خواهم که مرا تماما در بر گیرد
من خود را می خواهم
وتو سرانجام
تنها بازنده این میدانی
این را میدانی؟؟

من نیستم
کجایم من
!!!در کدام زمان سیر میکنم
می خواهمت
همچون
آزادی
عشق
زندگی

می خواهمت خواب
همچون مرگ
از آن رو که آرامشی ابدی در توست که مرا بسویت فرا می خواند